محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
288
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
و ليكن چه بود آن مهّم خطير * به خود متفق ساخت جمع كثير كه بودند ازو كينهورتر تمام * بخونريز خان آب داده حسام پس پير غيب خان ، با برادران و پسر و مهدى قليخان ذو القدر و على قلى سلطان مهردار با بعضى ديگر از امراى شجاعت دثار من حيث المجموع بخانهء قورخمس خان رفتند به قصد آنكه اگر مشار اليه از قبول داعيهء ايشان امتناع نمايد اول او را كشته به خدمت نوّاب وكيل السلطنه پردازند و قورخمس خان بفراست عزيمت ايشان را دريافته اظهار ملايمت كرد و با ايشان درين مادهء گرم پيش آمده حرفى چند گفت كه او را از خود بجدتر يافتند و او آنجماعت را بمهمانى « 1 » و تكلف ؛ زمانى [ 159 ] نگاه داشته بوسيلهء بهانهاى بيرون آمد و فى الفور يكى از محرمان را نزد مرشد قليخان فرستاده [ او را ] از ارادهء امر آگاه گردانيد . و مرشد قليخان به خدمت نوّاب مستطاب رفته اعراض كنان و اعتراض گويان نواب را بخطاب « إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ » « 2 » مخاطب ساخت و نوّاب انكار اين مقدمه كرده خان بر زبان آورد كه اگر راست ميگوئى بيرون فرماى و اشاره كن تا جارچيان ، جار شاهى سون به گوش خلايق رسانند و نوّاب شاءام ابى ، بميدان اسب تشريف برده امر فرمود و جارچيان سورن شاهى سون درانداختند و فى الحال جميع امراء و سپاه كه در قزوين بودند ، در آن موضع حاضر گشتند . درين اثنا ، امراى كينهخواه از منزل قور خمس خان بيرون آمده خالى الذهن عليقلى سلطان مهردار [ را ] پيش فرستادند كه تحقيق كند كه خان كجاست و به اين سبب بدولتخانه درآمد . چون بميدان اسب رسيد ، بحرى ديد از نهنگان كينهكش متلاطم و ميدانى از دليران رستم وش متراكم . درين حيرانى چشم نواب خانى برو افتاده فى الحال فرمود تا او را گرفته سرش از بدن برداشتند و بر نيزه كرده بيرون
--> ( 1 ) - م : مهمانى . ( 2 ) - سورهء 7 آيهء 155 .